دختر کوچکی به نام لاکی به جنگل رفت تا والدینش را پیدا کند، اما با کودک شیطانی به نام لدا روبرو شد. او به همراه لدا به جنگل رفت و سفری شگفتانگیز برای یافتن خانوادهاش آغاز کرد. در طول کاوش، لاکی و لدا با موجودات پنهانی در جنگل مانند روح کوه، روح سگ سیاه، گربه سم روغنی و گاو زمین برخورد کردند. آنها با بحرانهای مختلفی مواجه شدند و به یکدیگر کمک کردند و در نهایت دوستان قابل اعتمادی شدند. اما در عمق جنگل، لاکی متوجه شد که لدا، کودک شیطانی، در واقع قربانیان را برای اسیر کردن فریب میدهد. او با یک معضل روبرو شد: آیا باید به دوستش اعتماد کند؟ آیا میتواند والدینش را همانطور که میخواست پیدا کند؟ با وجود چالشها و سختیهای فراوان، او بینشهای ارزشمندی درباره اعتماد و دوستی به دست آورد.