سامیر مهاجر عراقی تیمی را برای پشتیبانی انتخاب میکند تا در نبرد تیمی مشترک با دوستش مایکل همراهی کند. فیلیپ جوان توسط شان مورد زورگویی قرار میگیرد در حالی که پیوندی مشترک که خودشان هم از آن بیخبر هستند هست. مادر فیلیپ، لیزا، همراه خواهر مبتلا به سرطان خود به تماشای تیم محبوبشان میرود. در بازی زندگی، ما همه عضو یک تیم هستیم.