ساتیا در یک کلونی راه آهن زندگی میکند و رویای بازی برای تیم کریکت راه آهن و در نهایت نمایندگی از تیم هند را دارد. به زودی او به شدت عاشق نیشا میشود. اما زندگی ساتیا زمانی به طرز چشمگیری تغییر میکند که یک سیاستمدار محلی به نام بهسکار در زندگی شخصی و حرفهای او آشوب ایجاد میکند. ۱۲ سال بعد، ساتیا مردی مست و ناامید است که به طرز hopelessly منتظر عشقش است. او با شروانی ازدواج کرده که از دوران کودکی به شدت عاشق ساتیا بوده است. عشق کدام یک دیوانهوارتر است - ساتیا یا شروانی؟