پرامباران از تامیلو نادو تا کلکته برای هدفی سفر می کند. او در دانشگاه شغلی می گیرد و با ایشواریا آشنا میشود. همچنین در کلکته با پارو روبهرو میشود و عاشق هم میشوند. در عین حال گروهی به فرمان ایسوارا پندیان و پسرش دنبال پرابکاران هستند. رویدادها با فلَشبک چهره حقیقی او را آشکار میکند و پیچشهایی را آغاز میکند که داستانی از خواهر و برادری با سابقه خلاف را نیز آشکار میکند.