این داستانی است درباره یک دختر یتیم به نام آلیزاوا و پدر ناشناسش، که روحش در اشیاء مختلفی حلول میکند. در یک عمارت متروکه، آیینی کودکانه آغاز میشود که مرز بین زندگان و مردگان را محو میکند. یک گفتوگوی خاموش بین دختر و پدرش، دیگران را فرا میخواند. آنها چه کسانی هستند؟