فیلم دو داستان را روایت می کند که ظاهراً دور از هم به نظر می رسند اما به طور تدریجی به هم نزدیک می شوند. از یک طرف باباریمیسا جوانی از بنین است که از بیماری مهلکی رنج می برد و به دنبال نجات مادرش مورنیکه، کاهنۀ یوگوربا، برای فراخوانی قدرت ایزورها می رود. همزمان در آرژانتین شانتاس جوانی خلافکار زندگی می کند که در منطقه حاشیه ای در اثر پرهیز از اعمال اُمباندا، فرقه ای مشتق از ادیان آفریقایی، زندگی می کند. هیچ کس تصور نمی کرد چه شگفتی هایی در مقصد انتظار ما را بکشد.