خط داستانی
وقتی آلیسا دختر روستایی زیبا همه دارایی خود را به بیو همسرش باو داده است او فرار میکند تا با دختری ثروتمند دیگر ازدواج کند به جاکارتا میرود تا دوست دوران کودکی اش را رِشل بیابد تا بیاد Bayu فراموش شود سپس با چی کو پسر خیابانی آشنا میشود او را دوست میگیرد اما باز ناامید میشود چی کو او را مواد میدهد و به مرد ثروتمندی میفروشد اکنون آلیسا پی میبرد که همه چیز حول پول میگردد بنابراین به فاحشهای سرد تبدیل میشود و نامش را جِنی میگذارد سپس با مایکل مردی که واقعاً او را دوست دارد آشنا میشود و بدون اطلاع از حرفه واقعیاش به او پیشنهاد ازدواج میدهد