رولی و میلی خواهر و برادری که در حومه شهر بزرگ جاکاراتا با پدری که بهتنهایی نگه میدارد، زندگی پر از شادی دارند. رولی صدای خوبی دارد و در کافیشاپ کار میکند. میلی که به نقاشی علاقه دارد دنبال برادرش است. در میانهٔ تلاش برای کمک به پدر برای تأمین مخارج بیشتر، با چیکا دختر مِس وایتا که شود بخشی از فاجعه، آشنا میشود و این آشنایی به دوستی واقعی و رابطهٔ معنوی عمیق بدل میشود تا هنگامی که با میلی مثلثی تشکیل میدهد