این داستانی است از موسیقی خواننده موسیقیدان وس کاندینگهام و روایت موسیقی دان با استعدادی که توسط ماشین موسیقی هالیوود به بیرون رانده شده است. تامس فیشر و همسرش مولی پس از ناامیدی از حرفه شکستهشدهشان با تصمیمی ناگهانی به شهر کوچک سیرونیا در تگزاس میروند تا زندگی اصیلتری را آغاز کرده و فرزند اولشان را در کنار خانوادهٔ برادر مولی بزرگ کنند. با وجود تغییر صحنه، از دست رفتن رویاهای عمیق تامس زودتر از هر چیز بر او چیره میشود تا جایی که برای یافتن آرامش در حرفهٔ بلُکهشدهٔ خود struggle میکند؛ تا اینکه به موسیقی و مولی همان چیزی را که در ابتدا دوست میداشت یاد میآورد.