دو پسر روستایی - برادران سمیون و پاول - به یک تاجر مغازهدار مسکو خدمت میکنند. آنها با استثمار شدید و کار اجباری سخت مواجه هستند. مسیرهای زندگی برادران از هم جدا میشود. پاول که نمیتواند آزارهای تاجر را تحمل کند، به کارخانه میرود، کارگر میشود و بعداً یک انقلابی حرفهای میگردد. سمیون در خدمت باقی میماند. در دوره پس از انقلاب، سمیون که به جبهه رفته و به روستا بازگشته، به کولاكها پیوسته و به شدت با نمایندگان دولت شوروی برخورد میکند و به رئیس یک باند "خرگوشها" تبدیل میشود که در جنگلها پنهان شدهاند. یک گروه ارتش سرخ به رهبری پاول برای مبارزه با این باندها فرستاده میشود...