رومان یک نمایشگاه خودروی تقلبی در حاشیه شهر اداره میکند، سه فرزند دارد، همسری پرانرژی دارد و مشروب میخورد. امیل، عاشقی متعصب برای نظم، گاراژ خود در مرکز شهر را مدیریت میکند که پشتوانه آن بزرگترین افتخارش است: یک ماکت از خودروی فرمول یک. وقتی امیل در یک مسابقه تلویزیونی بلیتهای مسابقه گرند پری فرمول یک را برنده میشود، چارهای ندارد جز اینکه از پسرعمویش رومان بخواهد او را به آنجا برساند. چون خودش رانندگی بلد نیست. هیچکدام از آنها نمیدانند که مگنِت دردسرهای محلی، تامینکننده اصلی خودروهای دزدی و دوست زندانی رومان، اِشتِتکا، در آستانه حمله کردن است.