مانی، دانشجوی کارشناسی ارشد، به منطقهای در شمال کبک که در آن بزرگ شده است، بازمیگردد. گذشته دردناک او دوباره زنده میشود. او مصمم است که به جامعه خود بازگردد و در بحث حول یک رفراندوم برای اجازه فروش آزاد الکل در این منطقه شرکت میکند. لورا، یک قاچاقچی، سودهایی را که در آنجا به دست میآورد، زیر حمایت شورای قبیله و شریکش، ریچارد، به جیب میزند. ریچارد هنوز از مانی عصبانی است و او را مسئول مرگ دخترش در یک آتشسوزی میداند. نیروهای مخالف به سرعت جامعه را به دو طرف تقسیم میکنند تا بهترین مسیر برای استقلال را تعیین کنند.