واورلی فکر میکرد که آیندهاش را مشخص کرده است، او بعد از یک بازدید تابستانی از والدینش در تایپه، قرار بود دوره پزشکیاش را در تورنتو آغاز کند. وقتی برنامههایش به طور ناگهانی تغییر میکند، او به طور ناگهانی به یک شهر کوچک کانادایی میرود، جایی که با نجاتدهنده محلی، بلیک، آشنا میشود. بعد از اینکه او را از غرق شدن در یک مهمانی ساحلی نجات میدهد، بلیک پیشنهاد میدهد که به واورلی شنا یاد بدهد و با ادامه درسها، این دو به طور غیرمنتظرهای عاشق یکدیگر میشوند.