لوک، پزشک عمومی، در آستانه ازدواج با کاترین پر انرژی است. ظاهر همه چیز عالی به نظر میرسد اما با شدت گرفتن آمادهسازیهای عروسی خوابهاش به زیانش میافتد و او به یک هیپنوتراپیست مراجعه میکند. در اعماق ذهن لوک به دنیایی اسرارآمیز از جنگلها، جادوگران و آتش فرو میرود. او سعی میکند با کاترین ارتباط برقرار کند اما او در هیاهوی مقدمات ازدواج گم است و نسبت به نگرانی او نابیناست. در اوج این آشوب، آمِلیا وارد زندگیاش میشود، او به نظر آشنا میرسد و چیزی عمیق در او آشکار میشود.