افسر بلاکا براوو به خوآرس، مکزیک میرسد - یک نقطه تاریک از استعمار شرکتی و گردشگری جنسی - تا به تحقیق در مورد یک سری قتلها که کارگران مهاجر زن را هدف قرار دادهاند، بپردازد. اما با عدم همکاری از سوی محلیها، به عدالت رساندن عاملان این جنایات به یک تمرین ناامیدکننده تبدیل میشود. در حالی که براوو علیه بیتفاوتی و فساد محلی اعتراض میکند، خود را در مسیر تصادف با میکی سانتوس، یک مگول مکزیکی با سلیقهای برای فاحشههای جوان، مییابد.