آنا ستیا جوان از زندگی خود در مسکو خسته است و به سن پترزبورگ میرود. همخانهایهایش در خانهٔ اشتراکی دو کارتنخوار هستند: ول و دوست پسرش والی که مرده است. ابتدا درگیری رخ میدهد اما به زودی دو زن با هم دوستی میسازند. آنها حتی با هم به دنبال زیرزمینی سن پترزبورگ میروند وقتی مرد مرده به دلیل بدهی ربوده میشود.