ژانویه سال هزار و نهصد نود در باکو اتحاد جماهیر شوروی هنوز سقوط نکرده است حدود سیصد هزار آذری از خانه های خود در ارمنستان و داغلیک قره باغ آواره شده اند تجمعاتی برای اعتراض و جلسات سیاسی در باکو پدید می آید پیر مرد خانواده به نام اسماعیل زیر یک سقف اقوام دور از هم، افراد با ملیتها و باورهای گوناگون را گرد میآورد این پیر مرد از همه چیزهای اطرافش دچار شکنجه است از ناامنی در شهر تا اختلاف و تفرق در آپارتمان پرجمعیت او همه تلاش هایش برای حفظ خانواده بی نتیجه می ماند مردم می خواهند جدا زندگی کنند دوستان سابق به دشمنان تلخ تبدیل می شوند زیرا تجاوز بیهوده است