خط داستانی
پیپه (سی و پنج) و بکا (سی)؛ او مهمانخانهدار است و او خواننده است، مبتلا به سرطان لنف مایع. هر دو در بیمارستان اچ پی در شهرستان میامی تحت درمان قرار میگیرند. پیپه از حمایت برادرش منوئل برخوردار است، بکا رابطهای دشوار با مادرش ماریای النا دارد. در جستوجوی درمان، به هم عشق میورزند و با شرایط عاشقانه، کمدی و دردناک مختلف مواجه میشوند و از طریق شوخی و عشق به راهی برای احساس خوب در کنار بیماری دست مییابند. پیپه تلاش میکند تا وضعیت اجتماعی خود را پنهان کند، ریبکا با چالشهای تازهای روبهرو میشود که او را به تصمیمی دشوار میرساند. پیپه تنها از این نمیترسد که درمان را تمام کند، بلکه از دست دادن ریبکا برای همیشه ترس دارد.