روی کاپور مدیر شرکتی است که همسرش کاترین آن را دوست ندارد و خیانت میکند. او حالا به منشیاش پرایا چشم دوخته است. زمانی که کاترین از ماجراها مطلع میشود با او درگیری میکند. در بحث داغی که دنبال میآید رو به رو میشوند؛ راوی او به همسرش ضربه میزند و گمان میکند او مرده است. با دوستش جذی با جسد را به گورستان میبرند. درست زمانی که میخواهند آن را در قبر بگذارند متوجه میشوند که کاترین زنده است بنابراین او را زنده دفن میکنند. روح کاترین سپس برای انتقام بازمیگردد.