خط داستانی
"من از یادگیری متنفرم، اما اوه! معلم مدرسه!" این چیزی است که پسران در دره گفتند وقتی ماری به شهر آمد؛ و از "بیل بزرگ" تا هاپ لی، چینی، همه به تحصیل و عاشقی روی آوردند. رقابت دوستانه است تا اینکه سرپرست جدید وارد میشود و مسیر را میگیرد، سپس "بیل بزرگ" حسادت میکند. در پذیرایی مجلل، سرپرست بیل را کنار میزند و بیل تصمیم میگیرد "برای او کمین کند." سرپرست به زودی یک کارگر را اخراج میکند که بعداً دستمزد را میدزدد و سعی میکند تقصیر را به گردن سرپرست بیندازد.