در آخرین مسابقه بوکس قبل از بازنشستگیاش، تان کای به طور تصادفی همتیمیاش وانگ یائو را به قتل میرساند. قلب وانگ به یک دختر جوان به نام لی چوان اهدا میشود. تان کای که از احساس گناه رنج میبرد، تصمیم میگیرد با لی چوان ملاقات کند و به تدریج دوستی بین آنها شکل میگیرد. ناگهان بدن لی چوان شروع به رد کردن قلب اهدا شده وانگ میکند و عمل جراحی جدید بسیار گران است. برای پرداخت گناهانش و هزینه عمل، تان کای باید یک بار دیگر دستکشهای بوکس را به دست بگیرد.