Stříbrný a Ryšavec
فیلم نقرهای و مو فِر دار
در میان مراتع درخت بلوطی پیر ایستاده است که با درخت سیب درهم آمیخته است. بِتکا که گله میچراند آن را درخت سیب مینامد و جای محبوب اوست. گویی مادرش که هر دو مادر و پدرش دلتنگ او هستند، از تاج درخت نگاهش میکند. اینجا است که بتکا با ولیعهد جوانی روبهرو میشود که کمالگرایی نظامی را مهمترین چیز در جهان میداند. هرچند به چوپان میکوشد، پدرش را برای اعتراض به فتوحات بیمعنا به زندان میفرستد و میگوید او را آزاد خواهد کرد هنگامی که کسی او را شکست دهد، شاهزاده. دلشکسته، بتکا از درخت سیب پناه میگیرد و ناگهان نه تنها نوازشی معجزهآسا بلکه راهنمایی نیز دریافت میکند. او از کسی که سرش مانند درخت پاییزی، هم طلایی و هم به رنگ قرمز است، کمک میبیند.