خط داستانی
زن مزرعهدار آلتینا روندارده با نام تونی و روفوس ون برگ میخواهند بدون حاشیه و در جمعی کوچک ازدواج کنند. اما برای عروس، مادرش هیدی ایدههای کاملاً متفاوتی دارد و میخواهد رویأی سراپای روستا را دعوت کند. روفوس نیز برنامههای خوبی ندارد: دوستدختر سابقش حاجیو که به عنوان بهترین دوست و داماد معرفی شده است، میخواهد برای او شبیهسازی استیج برای او ترتیب بدهد. اما بیش از همه نگرانی، دیدار والدین روفوس است که قصد ازدواجشان دائماً در بحران است. در واقع، عصبانی بودن مادر روفوس از رفتار همسرش فراتر از انتظارهاست: او نه تنها از حرکات همسرش ناخرسند است، بلکه نسبت به زندگی جدید پسرش نیز کم تمایل دارد. لویس به طور صریح به تونی میگوید.