خط داستانی
پس از تقسیم هند در سال هزار ونهصد و چهل هفت، خانواده شاشیکانتا مانند میلیون ها خانواده هندو شرق پاکستان (بنگال غربی اکنون بنگلادش) با دشواری مهاجرت روبه رو می شوند. اما شاشیکانتا sengupta وکیل گریزپا از ترک زادگاه خود امتناع می کند. بیوهٔ شاشیکانتا دو فرزند مینوتی و بی د یو ت دارد. عمهٔ محبتآمیز Anuprava Devi با خانواده زندگی می کند. خانه ای در نارال، شهر کوچکی روی کنار رود چیترا دارد. همسایگان مسلمان گاهی خانهٔ شاشیکانتا را نگاه می کنند، اما خانواده از مهاجرت امتناع می ورزند. فرزندان شاشیکانتا، مینوتی و بی د یو ت با کودک همسایه مسلمانان بنام Badal، سلمی و نازما دوست می شوند. مینوتی و بادال به دوستی فراتر می روند. کودکان بزرگ می شوند.