باران نوجوانی پویا و انرژیمند چهاردهم است که پس از درگذشت مادربزرگش به دنبال مادر از هم پاشیدهاش در شهر بزرگ ناسی میگردد. آرزوهای صلحآمیز برای آشتی محبتآمیز به سرعت خرد میشود وقتی با گلوری روبهرو میشود؛ زنی زخمخورده، مغرور و محافظهکار که هیچ شباهتی به مادری که به دنبال آن بوده ندارد.