The Rebel of L.
فیلم بیوفای دل؛ اربابِ ل
در شب پرشور رفتن به مراسم فارغالتحصیلی، لوریس از مدرسه زبان انگلیسی فرار میجوید تا به غرب برود، اما خیانت میبیند و گرفتار میشود. به دلیل انگیزه سیاسی محکوم میشود. سال ۱۹۸۶ است. شعار قرمز نوشتهشده بر دیوار زندان این است: اگر نمیدانی—به تو یاد میدهیم، اگر نمیخواهی—به تو نشان میدهیم چگونه، اگر نمیخواهی—تو را مجبور میسازیم. این شعار به عمل در میآید. شکنجه، سوءبرداش و خشونت فیزیکی، این جوان بااستعداد را به یک ناظر بیاحساس و سرد تبدیل میکند. دیوار برلین در حال سقوط است. لوریس عفو مییابد. آزاد شده است، اما از جهان بیگانه و نسبتاً بیتفاوت میشود. در فرار ناامیدانه از واقعیت، او برای زندگی ویرانشدهاش انتقام میگیرد و به سوی نابودیِ خود میرود. اما عشق را ملاقات میکند. لوریس در جستوجوی رستگاری از یک پرواز دیگر به دنبال پناه میگردد...