در اواخر دهه هفتاد، «سرباز باتشوب شونی» و «سرباز باتشون» دو دوست صمیمی که تسبیح مِرز Maha Utma را با هم تتو کرده بودند، در مرز با دشمن به عنوان مزدوران مأموریت مخفی میروند. به جای آن، در جریان خسارتههای بزرگ، واحدهایشان توسط دشمن کاملاً نابود میشود. در حالی که منتظر مرگ بدون ذخایر نظامی هستند، مییابند که قدرتی نامرئی عظمتبخش به آنها کمک میکند تا وضعیت را به فرصتی تبدیل کنند.