جراح پلاستیک میشل سنت-جوس در راه اسپانیا است، جایی که امیدوار است تعطیلاتی بدون استرس در یک هتل لوکس با دختر نوجوانش ونسا سپری کند. وقتی ماشینش در نزدیکی یک کمپ خراب میشود، میشل پیشنهاد کمک از یک کمپکننده خوشمشرب به نام پاتریک شیراک را میپذیرد. در حالی که ماشینشان در حال تعمیر است، میشل و ونسا تصمیم میگیرند در چادر خوبساخته پاتریک بمانند، غافل از اینکه به خاطر یک سری اتفاقات، این چادر برای چند روز خانه آنها خواهد بود...