ساتیام پسری فوق العاده مهربان است. همه او را دوست دارند به جز پدرش و آنکیتا دختری که به او عشق میورزد. به دلیل اختلاف با پدرش خانه را ترک میکند و با دوستانش زندگی میکند. او نویسنده ای حساس است و برای یک ترانهسرای محبوب فیلمنامهنویس پنهانی مینویسد تا با آنکیتا ابراز محبت کند اما در این میان، هم کلاسی پر زرق و برق آنکیتا به او پیشنهاد ازدواج میدهد