سه همخانه در مکزیکو سیتی با عدم قطعیتها روبرو هستند: لوسیا که شغل عالی به عنوان کارگردان هنری برای تبلیغات تلویزیونی دارد، به الکل و کوکائین اعتیاد پیدا کرده است. او در خطر از دست دادن شغلش، رفتن به زندان به خاطر حمله و عاشق یک گاوباز است که ممکن است او را دوگانهدوست داشته باشد. کارمن، هنرمندی بدون درآمد، میتواند دچار جنون شود - مقدار زیادی کوکائین مصرف کرده و با یک مرد همجنسگرا و یک ترنسوستایت آشنا میشود. آیندهاش چیست؟ هانا به طلاق از آبرام، یک پسر ثروتمند وابسته به مادرش، فکر میکند و از احساسات جذابیتی که به ساندرا، یک مشتری در فروشگاه جواهراتش دارد، گیج شده است. آیا هیچیک از این دختران ثروتمند میتوانند در دنیای افراطی مسائل را حل کنند؟