خط داستانی
پس از اینکه دوک لورنزو دوشس را با معشوقش، کنت ریکاردو، میبیند، مردان با هم دوئل میکنند که منجر به تبعید ۲۰ ساله دوک میشود. در این مدت، دوشس و دخترشان به آمریکا میروند، جایی که دخترش میمیرد. دوشس با یک همراه جوان به نام آنا دی وو به ایتالیا برمیگردد، که همه او را به عنوان دخترش میشناسند. هنرمند آمریکایی هارولد دین که در حال طراحی زمینهای ویلاست، به دوشس کمک میکند وقتی که دچار حادثهای میشود که او را دچار فراموشی میکند. آنا و هارولد به یکدیگر جذب میشوند، اما دوک که از تبعید برگشته و آنا را دخترش میداند، اصرار دارد که او باید به احترام نیاکانش ازدواج کند. آنا که عاشق هارولد است، حقیقت را فاش میکند و هارولد خوشحال میشود که متوجه میشود هیچ خط نیاکان او را از آنا جدا نمیکند.