خط داستانی
با یادگیری اینکه دوستداشتهٔ سابقِ درگذشتهاش پس از ابتلا به ایدز بخش گستردهای از پول را به او وصیت کرده است، مردی جوان سوئیسی زندگیاش را بهطرز بیپایانی پیچیدهتر مییابد: مادرِ همخوشقیافه و متعصب نسبت به همجنسگراییِ مرد درگذشته و دوستپسر تازهاش که کلهخراب است، بر پایهٔ کارگردانی دراماتیک و دلسوزِ دونستهٔ وروستر. استِف و دوستداشتهٔ سابقِش مارتین هایلدر قبل از جدایی تجربههای خوبی با هم داشتند و وقتی استِف میفهمد مارتین او را بهعنوان تنها وارث ثروت چشمگیرش نامگذاری کرده، سرانجام بهفکر تحقق رویای آشناییِ خود با آغاز کسبوکار میافتد. اما این کار آنقدرها هم آسان نیست چون برای بهدست آوردن پول، استِف ناچار است از مادرِ کنترلگر و شدیداً ضدّهمجنسگرا مارتین عبور کند. به اضافه این واقعیت که تازهدوست-پسرِ مارتین، Rex، تصمیم دارد تا وصیت درگذشته را دربارهٔ پخشکردنِ خاکسترهایش در اقیانوس اطلس به انجام رساند، و استِف بهزودی مجبور میشود زندگیِ خود را بازنگری کند و اولویتهایش را دوباره ارزیابی نماید.