فرصتی دوباره
Une deuxième chance
شب کریسمس است و نیکولاس بسیار تنهاست چون ناتاچا، زنی که دوست دارد او را ترک کرده است. دیگر به چیزی علاقهای ندارد و بیهدف در خیابانهای روشن شهر پرسه میزند. سپس زئه، زنی بیخانه، مسیر او را قطع میکند.