خط داستانی
اتل واندیور و دوستش، ماری لِ فارو، به خانه روستایی اتل میرسند. پدر اتل با دیدن داگلاس، که او را یک دوستپسر میداند، مخالف است. اما، بدون اینکه والدینش بدانند، اتل یک سال پیش با داگلاس ازدواج کرده است. روزی که او به خانه میرسد، نامهای از شوهرش دریافت میکند که در آن نوشته است که او ترجیح میدهد بمیرد تا اینکه از او جدا شود. چند ساعت بعد، ماری در اتاق اتل پیدا میشود که مرده است.