The Signal of Distress
فیلم سیگنال distress
دالی دیلارد به این نتیجه میرسد که جورج گوردون به او دروغ میگوید، زیرا او با محبت خواهرش را در ایستگاه قطار خوشامد میگوید. دالی که با خواهرش آشنا نیست، حلقه نامزدیاش را پس میفرستد. غمگین و ناامید، به سمت صخرهها که مشرف به دریا هستند میرود و سعی میکند فراموش کند که چه تصور اشتباهی کرده است. در حین پایین آمدن از صخره، پایش لیز میخورد و به یک شکاف باریک میافتد. او با مچ پای پیچ خوردهاش بیدفاع میماند. به یاد جعبه کبریت برگشت داده شده جورج، تکهای از پارچه دامنش را میکند؛ با یک کبریت سوخته یادداشتی مینویسد و آن را دور کفشش میبندد و به سمت سگ کولیاش، ژان، پرتاب میکند. ژان پیام را به جورج میرساند و او بلافاصله پس از فراخواندن کمک، به همراه خواهرش به نجات او میرود.