خط داستانی
ویجای کومار جوانی است که در شهر کوچکی در روستاهای هند زندگی میکند و از طریق کشاورزی روزگار میگذراند. او با ساختن یک بیمارستان به کمک دکتر جوان و زیبارویی به نام рекہا که به آن عشق میورزد، میخواهد سبک زندگی خود و اهالی شهر را تغییر دهد، تا از این راه زمینش را اهدا کند.