خط داستانی
مردی بیست و پنج ساله پس از آزادی از زندان تصمیم می گیرد از شهر بزرگ و گذشته پر دردسرش جدا شود. او به روستای متروکه ای که پدرش به آن تعلق داشت پناه می برد و در خانه ای قدیمی و در حال فروریختن ساکن می شود. تنها و دور از روستاهای بزرگ تر به انجام کارهای کوچک برای بقا میپردازد تا دوباره به خود بازگردد. در میان تردیدها و نگاه تحقیرآمیز اهالی که او را مزاحم می دانند، گذشته اش با دختر گرامش از آتن دوباره بر او سایه میاندازد. امکان درگیری اجتناب ناپذیر است.