خط داستانی
جک جویس، که در گاراژ ابنر هوپ کار میکرد، همیشه در حال رویاپردازی درباره طرحهای بزرگ بود، اما سرمایهای برای تحقق آنها نداشت. ابنر هوپ، که به عنوان "شخصی عجیب" شناخته میشود، به جک میگوید که جهان در اول سپتامبر به پایان میرسد و پساندازش را به او میدهد تا در هفتههای باقیمانده خرج کند. در نتیجه، جک به پادشاه قدرت تبدیل میشود و با دختر کورت هورندایک نامزد میشود، هرچند که او عاشق ماری الن، نوه ابنر است. سپس اوج داستان میآید - پایان جهان - که با نتیجهگیریاش، یکی از جذابترین پایانها را به تصویر میکشد.