خط داستانی
بر اساس نمایشنامه ادوارد رادزینسکی "۱۰۴ صفحه درباره عشق".
آنها در یک کافه یکدیگر را دیدند. نمیتوانستند ملاقات کنند، زیرا در این کافه هیچکس جز بارمن نبود. و سپس برای مدت طولانی زندگی کردند، بدون اینکه کسی را دور و بر خود ببینند: عشق خودکفا است و اضافیها را رد میکند. ملاقاتها در ایستگاه مترو متروکه "آرباتسکایا". او بین سفرهای کاری وقت خواهد گذاشت، او بین پروازها. گلها و بوسهها در بیرون، در باران سرد. یک تخت در خانه خالی و روشن او. دوباره جدایی. اما به زودی او درک خواهد کرد که "زیباترین دختر مسکو و منطقه مسکو" سرنوشت اوست...