Slaughterhouse of the Rising Sun
فیلم کشتارگاه خورشیدچمخفی
سال ١٩٧١ است جنیفر بازیگر درگیر به روانپزشکی میشود پس از رویاهای روانی در کار فیلم اخیرش پس از آزادی در بیابان رها میشود و توسط گروه رنگارنگی از شورشیان کوچ میکند او که بییار و تنهاست چارهای ندارد جز پیروی از آنان و به آرامی وارد خانوادهشان میشود همان شب فردی از اهالی بیابان از خانهای متروک خبر میدهد و به آنها هشدار میدهد از آن دور بمانند خانواده هشدار را نادیده میگیرد و از خانهٔ تازهی خود به عنوان تخت خواب استفاده میکند جنیفر با رویاهای شیطانی بیشتر آزار میبیند تا جایی که اعضای خانواده یکی پس از دیگری به طرز اسرارآمیزی کشته میشوند در افسانهٔ معروف با نام "کشتارگاه خورشیدچمخشک"