خط داستانی
جان اسپراگ، یک وزیر جوان و بااستعداد، عشق و دست یک دختر سادهدل روستایی به نام مارگارت را به دست میآورد. پدر او این ازدواج را به دلیل ایدههای نسبتاً پیشرفته اسپراگ در مورد روابط اجتماعی و لذتها به خوبی نمیبیند. او قبلاً یک نمایش تئاتری آماتور را تشویق کرده بود که در آن مارگارت به عنوان ژولیت موفق شده بود.