به محض این که پزشک حضور بارداری همسرش را تأیید می کند کارلو به نظر می رسد که نشانی از نفرین زندگی می گیرد. این نفرین ناشی از پدربزرگ بی قاعده اش است که پدرش را نابود کرد. همان نفرینی که اکنون به نابودی او می انجامد. به توصیه پزشک برای استراحت به کاخ خانوادگی اش در لوکبان می رود و در آنجا با کارمن، زن سرنوشتی برای کشتن او ملاقات می کند.