راج مالهوترای جوان (آکشی کومار) با برادر بزرگترش، روهیت؛ خواهرش کیران و یک خواهرزاده زندگی میکند. پس از یک تصادف که پایش را میشکند، برای مدتی نمیتواند راه برود. به دلایل روانی، حتی پس از بهبودی شکستگی، نمیتواند راه برود. وقتی مالهوترها به دهرا دون نقل مکان میکنند، راج با کajal (دوتا) دوست میشود، زیرا هر دو علاقه مشترکی به هواپیماها دارند. کajal راج را تشویق میکند تا راه برود و موفق میشود. سالها بعد، این دو همچنان دوستان نزدیکی هستند و همه انتظار دارند که به زودی ازدواج کنند. سپس راج به نیروی هوایی هند استخدام میشود و برای یک سال و نیم آموزش میبیند. پس از پایان آموزش، او به سرعت به کajal میشتابد تا از او خواستگاری کند، اما متوجه میشود که او قلبش را به یک میلیونر چند میلیون دلاری، کاران سینگانیای (ورما) داده است که چندین هواپیما و هلیکوپتر دارد. راج به کajal و کاران تبریک میگوید، اما احساسات واقعیاش را فاش نمیکند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.