اولگا، وفادار به هدفی که قلبهایشان به آن عزیز بود، مدرکی را دزدید که دوستانش را به سیبری میفرستاد، اما اورلانوف، از پلیس روسیه، زندانیان را بدون آن محکوم کرد. ایوان، برادر اولگا، در حال پنهان شدن، داوطلب شد تا اورلانوف را از بین ببرد. اکنون اولگا آن مردی را که بیشتر از همه متنفر بود دوست داشت و با جان خود او را نجات داد.