نویسنده پیایا و نقاش گیل در کنار رود ریو نئگو در عمق جنگل آمازون زندگی می کنند. یک شب در هنگام ماه گرفتگی پیایا کشته میشود و مرگ او گیل را به جهانی از سایهها میبرد. او از شهر کنار رودخانه بیرون میرود و دو سال بعد به خانهای که با پیایا به اشتراک گذاشته بود بر میگردد. در آنجا پیایا در سیلاب خاطراتی که به او برمیگردند حضور دارد و در اعماق قلبش زنده است. این عشق و آرامشی که به او میدهد و دختر ایلسا او را از تاریکی به روشنایی و زندگی باز میگرداند. و او به قاتل پیایا خواهد رسید. «ماه گرفتگی» داستان عشقی در پس زمینهٔ جنایت است: داستانی مهیج، شاعرانه و با گفتار ظریف