استفان شنبه، که به آمریکا مهاجرت کرده بود، به مدت پانزده سال در جستجوی کار سرگردان بود. پس از پسانداز پول، قهرمان یک مزرعه کوچک خرید و با آمدن بهار، به روستای زادگاهش در اوکراین آمد، جایی که کریستینا تمام این سالها منتظر او بود. زندگی در ترانسکارپاتیا تغییرات زیادی کرده است - و هرچقدر هم که کریستینا او را دوست داشت، از رفتن با او امتناع کرد.