خط داستانی
مابل راسل، پس از بازگشت از اروپا، از جیمز لئونارد، مدیر املاک راسل، مطلع میشود که آرزوی مرگ پدرش این بوده که او با بیلی جونز، پسر ویلیام جونز، هممدرس و دوست همیشگی پدرش، ازدواج کند. اما مابل ایدههای خود را دارد و از اینکه مانند یک بسته کالا به او نگاه شود، ناراحت است. بنابراین وقتی بیلی به دیدنش میآید، از این واقعیت که او از زمان کودکی او را ندیده است، بهرهبرداری میکند و خدمتکارش (یک زن جوان با اندام خوب و آداب قابل قبول، اما بسیار زشت) را وادار میکند تا به جای او ظاهر شود، در حالی که او به عنوان خدمتکار لباس میپوشد.