خط داستانی
پس از دیدارِ خانوادگی، زنِ کارمندِ بانشاط و مضطرب به نام سنگا ویلسون با دختر سرزنده اش نت در بزرگراهی بی چشم انداز در نیمه شب رانندگی می کنند. پس از این که مسافر نوجوان عجیبی را سوار می شوند، سفرشان دچار مشکل میشود. نت تصمیم میگیرد مادرش را فریب دهد و با مسافر سوار در توقفگاه فرار میکند. در جستجویی ناامیدانه برای یافتن دخترش، سنگا درمییابد که نت به گروهی شیطانی کشیده شده است.