خط داستانی
وقتی جنگ بزرگ آغاز شد، دوم اوت ۱۹۱۴، لوئی یکی از نخستین بسیجشدگان است. او باید از ماری و روستای خود در کورسیکا جدا شود و به دشت مارن برود که در آن نبردها شدت می گیرد. در جبهه، او نگهبان بیسروج است و در شب به کاوش میدان نبرد میپردازد تا زخمیها را پیدا کند. روزی که خندقی به شدت به آب نیاز دارد، انتخاب میشود تا به چاهی در نیمه بین مناطق فرانسوی و آلمانی که به آن ها «سرزمین بیطرف» مینامند برود. آنجا با سرباز آلمانی که برای تأمین آب آمده مواجه میشود.