خط داستانی
هلِی به این باور رسیده است که عشق واقعی وجود ندارد؛ با توجه به روابط دیوانهوار اطرافش. مادرش در حال جدایی از پدرش است که با زنی جوانتر ارتباط دارد و هلِی نمیتواند او را تحمل کند. خواهر دیوانهاش در حال برنامهریزی برای یک عروسی است اما دچار تردید شده و بهترین دوستش برای اولین بار عاشق دیوانهوار شده و این باعث میشود هلِی احساس تنهایی بیشتری کند.